

|
برای آرزوهایی که می میرند سکوتی میکنم غمگین تر از فریاد...
|
يک روز
يک زمان
يک مکان
با مرگ
ميعاد خواهم داشت
کاش آن روز
آن زمان
آن مکان
اکنون و اينجا باشد
اي کاش ...!!!!!!
خیلی غریبانه تولدم مبارک![]()
وحالا لحظه هاي من ، گرفتار سکوتي سرد وسنگينند...
وچشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...
نمي داني چه غمگينند ...
چراغ روشن شب بود برايم ، چشم هاي تو...
نمي دانم چه خواهد شد....
پر از دلشوره ام... بي تاب ودلگيرم.....
کجا ماندي...
که من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم...
دستها بالا بود
هرکسي سهم خودش را طلبيد
سهم هر کس که رسيد داغتر از دل ما بود
ولي نوبت من که رسيد سهم من يخ زده بود
سهم من چيست مگر؟ يک پاسخ
پاسخ يک حسرت...
سهم من کوچک بود ، قد انگشتانم...
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگيها
شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند

