

|
برای آرزوهایی که می میرند سکوتی میکنم غمگین تر از فریاد...
|
چه زود گذشت بي قراري ديدارمان
چه زود دستانت از درخشش نوازش به تيرگي بي مهري عادت کرد...
و لبخند غبار سايه سردي از جلوه بودنت را نشانم داد
چه زود نشانه کوچه باغهاي خاطره را فراموش کردي...
چه زود قرارمان را آفت پژمردگي زد...
چه زود در بيشه ي تو آهوي سرگردان من
که به تو پناه آورده بود رانده شد
چه زود بي قرار تنهايي شديم و چه زود همراهيمان گذشت...
چه زود گذشت بي قراري ديدارمان...
